تبليغاتX
اگه بیای تو دیگه برنمی گردی!

اگه بیای تو دیگه برنمی گردی!

Mahboob be yade to

مرور میکنم خاطراتمان را اما مگر کپی برابر اصل می شود
 
 
 
حالــــم خوب است امــــا...

دلــــم تنــــگ آن روزهایی شده که می توانستم از تــــه دل بخــــندم !
فاصــــله تان را با آدم هـــا رعــــايت كنــــيد

آدم ها يكــــهو مي زنن روي ترمــــز و اون وقت شمــــا مقصـــــري...!
 
 
 
 
مدتهاستــــ

چتـــــر منطق را بر ســـــر گرفتــــــه ام!

تا باران "عشـــــق" را

تجربـــــه نکنم!

دیگر توان مقابلـــــه با

تبـــ و لرز

برایـــــم باقیـــ نمانــــده استـــ!!!
 
خسته ام از تظاهر به ایستادگی

از پنهان کردن زخم هایم

زور که نیست

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است...

اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 22:33 توسط محبوب جوووووووون| |

سیزده بدر هم آمد....
اما هنوز هم هفت سین دلم بی سین ........ برام سبد سبد دلتنگی دارد......
ماهی تنگ بلور اشک می ریزد.....
جای سین خالی سکوت سردت را می گزارم......
هر کجا هستی موهایت را گره بزن.......
نیت کرده ام آمدنت را.........
پریشان که باشد باد هم با من نمی سازد....
مستم می کند از بوی نبودنت....
از این شراب تلخ.........
که دیگر دارد کهنه می شود.........
جای خالیت بزرگترین دروغ سیزده است.......
باور نمی کند دلم........
برگرد.......

 

گاهی همین آدم های نزدیک،همین آدم های آشنا،همین اطرافیان و وابستگان،فرسنگ ها با آنچه تو هستی و فکر می کنی فاصله دارند!

نمی فهمی شان و تو را نمی فهمند!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 23:52 توسط محبوب جوووووووون| |

 

هميشه فكر ميكردم از دنياي مجازي تا واقعي فاصله زيادي هست ...فكر ميكردم در دنياي مجازي ميشود خودت بود ..ميشود راحت حرف زد و از كسي نترسيد ..ميشود سرت را بالا بگيري و بگويي اين نظر من است ..من اين را مي گويم ..

ولي نه ..! اشتباه ميكردم ..اينجا هم درست مثل دنياي واقعي دنياي دروغ و تعارف است ...اينجا هم اگر كسي نظر واقعيش را بگويد تو دلگير مي شوي ..درست مثل دنياي واقعي ...

اينجا هم از تو پرسيده مي شود ببخشيدخانوم شما تا حالا با چند پسر دوست بودي ؟!

اينجا هم كسي  تحمل حرفهاي تو  را ندارد و اگر به وبهايشان سر نزني و كامنتي ارسال نكني حرفهايت بي مزه ميشود ...

گاهي دنياي مجازي از دنياي واقعي هم بي رحم تر مي شود ..آن قدر كه حتي دوستي كه برايت دل مي سوزاند را هم باور نداري ...به سرت ميزند چند وقتي بگذاري وبروي ..چند وقتي همه بپرسن كجايي ؟ نيستي ..؟ و تو باشي و خودت را بزني به نبودن ..كم كم مي بيني كه از يادشان ميروي .از لينكهايشان خط ميخوري و فراموش ميشوي ..مثل دنياي واقعي ..

مرگ مجازي هم عالمی دارد اما ...

 

 

عـاشقـانه های من را بـا او تـکرار نـکن

اگـر عاشـقت بـاشد

عـاشقانـه ای برایـت می سـازد

که مـن جـا انـداختـه ام

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 16:35 توسط محبوب جوووووووون| |

این بار یا بمان و نرو یا برو ، نیا

تا کی همیشه سست خداحافظی کنیم

من خسته ام از این همه تکرار و یک مسیری

اینک بمان و درست خداحافظی کنیم

می خواستم جواب سلام از تو بشنوم

حالا که میل توست خداحافظی کنیم

هر طور مایلی تلفن ، میل ، قرار یا از طریق پست خداحافظی کنیم

می خواستم جواب سلام از تو بشنوم

حالا که میل توست خداحافظی کنیم

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 12:28 توسط محبوب جوووووووون| |

دلم میخواد فقط داد بزنم داد داد داد

خداااااااااااااااااااااااااااااااا تا کی

بریدم خستم!!!!!!

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 21:47 توسط محبوب جوووووووون| |

دلم میخواد فقط داد بزنم داد داد داد

خداااااااااااااااااااااااااااااااا تا کی

بریدم خستم!!!!!!

..............

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد

بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه...

خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک

او کـه رفـت،

نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...

هر وقت از تو خواستم دستم را بگیری , بگیر

نه هر وقت فرصت کردی


شاید آنوقت من فرصت نکرم دست تو را بگیرم.

نمی دانم


چرا بین این همه آدم

پیله کرده ام به تو

شاید

فقط با تو

پروانه می شوم ! ! کمی تحمل کن...پروانه میشوم.


بـایــد بـه بـعـضــیـا گـــفـت :


نــاراحــت چـــه هــســتــی‌ ؟


دنــیـــا کــه بــه آخـــر نــرســـیــده

مــــن نــشــــد

یـکـــی دیـگــــه

تــو کـــه عــادت داری

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 13:29 توسط محبوب جوووووووون| |

گاهی" سکوت "علامت رضایت نیست

شـاید کسی دارد

خفه می شود

پـشت سنگینی یـک درد...

 

آتش تنهایی

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست ، شاید این قصه تنهایی ما کار خداست .. آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری ، که جهنم نگذارد به تنم تاثیری

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 13:18 توسط محبوب جوووووووون| |

چه ساده شکست و رفت دلی را که فقط برای او می تپد ، باورش مشکل است با دوریش چه کنم؟تا کی در انتظار دیدتارش؟

 

تا کی در انتظار شنیدن آهنگ صدایش؟تا کی با گریه شب هایم را به سحر رساندم؟تا کی نبودنش و ندیدنش آزارم خواهد داد؟

 

چیست این زندگی؟مقصودش چیست؟انتهایش نصیب کیست؟این را با تمام وجود می گویم که ای زندگی هرچه خواهی با من کن اما این را بدان تا

 

ابد با خاطره هایش زندگی خواهم کرد ، آری توانستی از من جدایش کنی جسمش را از جسمم جدا کردی ، اما افسوس که هیچگاه روحش از من

 

جدا نخواهد شد ، با عشقش چنان زنجیری ساخته ام و بر گردن افکنده ام که هیچگاه از هم نخواهد گسست دل در گرو مهربانی اش با لذت دنیا

 

خداحافظی کرد ، می دانم سرنوشت چنین نوشت و تو ای روزگار بی رحم چنین کردی ، با خود چه پنداشتی ؟ پندارت این بود که اگر او را از من

 

بگیری همه چیز تمام خواهد شد ری زندگی را از من گرفتی آرامشم را صلب کردی دوریش عذابم می دهد می دانم در انتها نیز از غم فراقش در

 

گوشه ای از قبرستان تاریک و سرد دفن خوام شد اما این را بدان تا آنگاه که دلی در سینه دارم او را خواهم پرستید با ذره ذره وجودم مگر این که با

 

پتک زمانه سینه ام بدری و دل از وجودم جدا کنی آن روز همان روز مرگ است روزی که روح از تنم جدا شده ، روزی که یادش را از دل بیرون کنم

 

روح از جان بیرون کرده ام و اما تو ای ستاره ی شبهای تیره و تاریکم تنهایم گذاشتی ولی بدان که تا همیشه مرحم و محرم دلم خواهی ماند و جزء

 

تو هیچکس  در کوچه پس کوچه های دلم جایی نخواهد یافت این دل تا بی نهایت تقدیم به توست. تقدیم به تویی که همواره یادت آرامش بخش زندگیست

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 13:8 توسط محبوب جوووووووون| |

من چشم می گذارم
۱
۲
۳
تو پنهان می شوی
و من هر چه بیشتر می گردم
کمتر پیدایت می کنم
این بازی منصفانه نیست
پس تو کی مهربان می شوی...!

 

همه رویاهایم را به می بافم تا به تو برسم/ و تو در فکر دار زدن منی..

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 10:43 توسط محبوب جوووووووون| |

خدا جونم هیچی ندارم

حتی هیچ کس رو

آخه چرا باید اینهمه با بدبختی ها سر کنم

چرا هر دری که میزنم به روم باید قفل بشه

انگاری تو این کوچه بن بستی که گیر کردم اصلا راه در رو نداره

مگه تو خدا نیستی " اون بالا نشستی داری چیکار میکنی

آخه حتما باید وقتی که این حرفارو زمزمه میکنم و می نویسم گریه کنم

تا حرفام رو باور کنی!!؟

پس یه نگاه به چشمایه خون و خیسم بنداز

من نمیخوام به اشکام بنازم...

فقط این قطره های اشکم عامل اثبات و صحت حرفامه

تا شاید باور کنی و کمی دلت به رحم بیاد

تا کی باید با دل خسته و چشم گریون دعات کنم

التماست کنم...

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 10:36 توسط محبوب جوووووووون| |

 

شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه....؟؟؟
خیلی سخته آدم كسی رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه ولی هیچكی نباشه...

نتونه به هیچكی اعتماد كنه...
 هر چی سبك سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه
نتونه,
 آخرش برسه به یه بن بست ...
تك وتنها با یه دلی كه هی مجبورش می كنه اونو خالی كنه ...

اما راهی رو نمی بینه سرش روكه بالا می كنه آسمون رو می بینه
 به اون هم نمی تونه بگه...
خبری از آسمون هم ندیده
مگه چند بار اشك های شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده
 تا رفته گریه كنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن كرده تا كم نیاره ...
خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خوش كنه اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهایی بناله...
خیلی سخته ادم ندونه كدوم طرفیه؟!
خیلی سخته ادم احساس كنه خدا اونو از بنده هاش جدا كرده ...
خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا ...
پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده كه صدات به خدا نمی رسه.... ؟!
یاحق
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 10:34 توسط محبوب جوووووووون| |

به رویم خاک بریز
آسمان پر ستاره
و مشت مشت دیدگانم را
تاریک کن

فردا
همه چیز تکرار خواهد شد
و من به زندگی
باز خواهم گشت

**************************


ــ چرا نمیای جلو بشینی؟
ــ علاقه ای به رسیدن ندارم ...
ــ کیو گول می زنی ؟
ــ میشه تمومش کنی؟
ــ باشه باشه ...
ــ فقط می خوام چشامو ببندمو بخوابم ....

************************

خیانت خورشید
به همه ی آدمایی که شب قبلو نخوابیدن

***********************

محکوم
به نشستن تو یه سینمای خالی
و تماشای فیلمی که دوستش نداری ...
هی!
کدوم زندگی منه؟

**********************

شبیه کلیدی
که یه شب قورتش بدی
خودمو گم می کنم
تا تو رو پیدا نکنم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 15:56 توسط محبوب جوووووووون| |

از تو پا
.
.
.
.
از من رد پا
.
.
.
.
به دنبالت

 

دلم گرفته
از این اتاق تنگ

با دست خالی
پای برهنه
یه شب از خودم
بیرون می زنم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 10:40 توسط محبوب جوووووووون| |

تو را آرزو نخواهم کرد، هیچ وقت!....................

تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که.................

خودت بیایی،..........................

                                    با دل خود، ....................

                                                                         نه با آرزوی من ......................

 

آدم حق دارد گاهی " کم بیاورد  !

 اما حق ندارد برای کسی که دوستش دارد "

                      jojo   کم بگذارد .
 

دور از تو ای عشق

اینجا

مترسکی راه میرود

 

ای واژه ی تنهایی

آنگاه که نبوده یی

بی دروغ

خوشبخت بودم

وقتي يه آدم رو به اندازه ي تموم دنيات بزرگ ميکني

گاهي کوچکترين اشتباهش بزرگ ترين ضربه رو بهت وارد ميکنه

 

 *

احمق نیستم! 

"... پر بودم و سیر بودم و سیراب
و لذتم تنها این بود که...
آری کارم سخت است و دردم سخت
و از هرچه شیرینی و شادی و بازی است محروم
اما ...ن بس که می‌فهمم!
خوب است .
احمق نیستم
..."

براي تو 

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم
تنهاییت برای من …

غصه هایت برای من …

همه بغضها و اشکهایت برای من ..
بخند
 برایم بخند
آنقدر بلند
تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را…

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده
دوستت دارم

 

جیک جیک  

کاش جوجه بودم تا یکی منو ٬ زیر پر و بالش میگرفت 

 عشق تنهاسهم مرغ عشق نیست ،،، می شود،دلی همچون دل کوچک گنجشک داشتوعاشق زیست... 

ازم پرسید بزرگترین ارزوت چيه؟ اشک تو چشمام حلقه زدو با نگاهی سرد گفتم: ( مرگ

 

 

 

 

اگه يه تابلو بزرگ تو آسمون بود كه همه دنيا ميديدنش چي روش مينوشتي؟؟؟

مينوشتم : جوجوي مهربون

 

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم


همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت


من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند

 

و چشم هایش را می بندد و می گوید

 

من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی

 

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند


همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد


همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند

 

گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه


حالا یادت آمد من کی هستم

خدايا ازت ميخواهم...مهربان 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

این یه صفحه سفید برای حرفهای نگفته یه دل ساده من

 

 

                                                         دلنوشته ي جوجو

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

چشم چشم دو ابرو

چشم چشم دو ابرو / نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم؟ / نگاه خیس تو کو؟

گوش گوش دو تا گوش / دو دست باز یه آغوش

بیا بگیر قلبمو / یادم تو رو فراموش

چوب چوب یه گردن / جایی نری تو بی من

دق میکنم میمیرم / اگه دور بشی از من

دست دست دو تا پا / یاد تو مونده اینجا

یادت میاد میگفتی؟ / بی تو نمیرم هیچ جا

من من یه عاشق / همون مجنون سابق

                                            (مهربون)

 

روزی آمد و روزی رفت

زندگی یعنی همین

آمدن و رفتن

با یک نگاه فقط یک نگاه

زندگی یعنی همین...

زندگی یعنی آشنایی و جدایی

با یک سلام و یک خداحافظی

زندگی یعنی گفتن دوستت دارم

زندگی یعنی بیگانه شدن با نگاه های آشنا

زندگی یعنی گفتن برو اما فراموشم نکن

زندگی یعنی فراموش کردن گل های وحشی باغ دل

که با آمدن او اهلی می شوند

زندگی یعنی سکوت به هنگام جدایی

زندگی یعنی خداحافظی با تمام آرزوها

خداحافظی با یک دوست

آن هم با یک نگاه اشک آلود
 

نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 18:52 توسط محبوب جوووووووون| |

وقتی قرار نیست از تو بنویسم

                     دست به چه کارم

وقتی قرار نیست با تو حرف بزنم

                     زبان به چه کارم

وقتی قرار نیست تو را نگاه کنم

                    چشم به چه کارم

وقتی قرار نیست با تو همراه شوم

                    پا به چه کارم

وقتی قرار است تو نباشی

                  دنیا به چه کارم............!

پی نوشت:من هیچم بی تو!

 

میترسم از دنیا
 
من...؟
من منم!
همین ... !
                     تو منم هزارتا کلمه وجود داره...

خدایا کمش کن...آرامشش آرامشمه...

من جواب انسانیتش و با ابدی موندنم کنارش میدم...

بهمـــ اعتماد کن...

وفادارم چون عاشقم...

نمیدونمــ دارم راهمو درست میرم یا نه...

اما میرم...

هرچی شد شد!

یا علی!

یه فرصت دیگه دادم بهت...

آخرین فرصته...

مواظبش باش...

هان!!تو چی؟!چی میخوای بگی؟فحش!بد؟لعنت!؟

نمیدونم اما ...سزای عشقم این نبود

همیشه موندگاری در خاطر این چشم های باروونی ... این  نوشتهام برای توست که همه جونم بودی .. نمی دونم می تونم سر حرفم بمونم و...٬ اما می دونم روزاي بي تو ...... من با تو زندگی کردم مهربون لحظه های قشنگم ... با یه دنیا بغض و آرزوی خوشبختی برات می سپارمت به فرداهای قشنگ ..

خدا گوش بده

خدا وصیت منو گوش کن ناممو بخون

شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

میسپارمش بهت میرم تموم تار و پودمو

یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت یکی نیاد و بدزده قلب ساده شو

نیاد بشینه زیر سایشو بگه دوسش داره

خیلی بده زمونمون خدا سپرمدش بهت

مواظب عشقم بمون

 
تو هر طوری که دوست داری با من رفتار می کنی پس بی انصاف نباش و لااقل برای یک روز هم که شده به من  اجازه بده که من هم هرطور که دوست دارم با تو رفتار کنم وگرنه:

به من بگو چگونه هم بندگی کنم و هم دوستت داشته باشم؟

خواهش می کنم اجازه بده که دوستت نداشته باشم!

خواهش می کنم که اجازه بده که بندگی کنم!

خواهش می کنم از ذهن من بیرون بیا!

خواهش می کنم تنهایم بگذار!

به تنهایی نیاز دارم!

خواهش می کنم!

تسليت قلب صبورم .................
 
mehraban
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من ... من خودم هستم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزد
 
نميتوانم به ماه دست بزنم، به خورشيد نرسيده ام.ولي خيلي وقتها كاري را كه تو ميخواستي انجام داده ام.دستم را تا جايي كه ميتوانستم دراز كردم ،شايد بتوانم آنچه تو ميخواستي به دست آورم.اما انگار من آن نيستم كه تو ميخواهي.براي آنكه نميتوانم به ماه دست بزنم يا به خورشيد برسم.نميتوانم به عمق افكارت راه يابم و خواست هاي تو را حدس بزنم.براي يافتن آنچه تو در رويا در پي آني،كاري از من برنمي آيد.ميگويي آغوشت باز است،اما خدا ميداند براي چه كسي.نمي توانم فكرت را بخوانم يا با روياهاي تو باشم.نميتوانم روياهايت را پي گيرم .
 
سياه،سفيد ، خاکستري؛من هيچکدامم! من خسته از رنگ و سنگ و ننگ هاي زمانه،راه عشق پيش گرفتم.من که چشمهايم را شستم از رنگ و ريا، چشم از ديدن بي رنگي عاجز و من از درک عشق؛ که اگر عاشق بودم، اينهمه:من، کلامم را اشغال نمي کرد،من عاشقي بلد نيستم
 
در قاب خالی، هر عکسی را می توان گذاشت،اما هر عکسی را،نمی توان در هر طاقچه گذاشت،جای این عکس در اتاق من نبود، و جای تو، در این تصویر
تــو را آرزو نخواهـــم کـــرد...هــيــچ وقـت! تــو را لحـظه اي خـــواهــم پـذيـرفـت...که خـــودت بيــايي، با دل خــودت... نـــه با آرزوي مـــن
 
 
باز آمدی تا از دریای عشقت فقط شوری اشکهایم برایم باقی بماند.
 
دلگير نباش

ادم وقتی چیزای با ارزشو از دست میده دیگه از دست دادن چیزای دیگه واسش مهم نیست

منم دیگه دارم یواش یواش به اخرخط میرسم

بعد از دست دادن اون

خیلی چیزای دیگرو هم از دست دادم که یه روزی واسم خیلی ارزش دادشتن

چیزای هم معنوی هم مادی


دیگه هیچی مهم نیست

حال یه آدمی رو دارم که داره سقوط میکنه

و چون میدونه اخرش زمین میخوره

به جای تقلا

دستاشو باز کرده

با ارامش کامل داره سقوط میکنه

و هر سانتی متر از سقوطشو با خاطرات گذشتش میگذرونه

منم يه مرده ي متحرك

يه آدم جا مونده از زندگي

منم شدم .........

من تو زندگي به هيج جا نرسيدم

شوق و شور و نشاطم رفت

لبخند مرد

حيفه اونهمه زحمتي كه كشيدم تا خودمو آروم كنمو روزاي تلخ زندگيمو فراموش كنم

باز برگشتم سر خونه ي اول............با همه ي اون بدبختياي اولم

چقد سخته آدم اينقد واسه رسيدن به خوشبختي تلاش كنه ولي ...........

هيچي بيخيال يه تصميم جديد گرفت تو زندگيم -

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 10:2 توسط محبوب جوووووووون| |

اشاره

" بعضي وقتا يه محل بخصوص يه ساعت خاص ويا يه
ترانه ميتونه اونقدر براتون ياد اور خاطرات باشه
كه تا اخر عمر يه اشاره به اون شما روببره به
اون لحظه و به اون خاطره .خاطره اي كه شايد
اون موقع چقد براتون زيبا و دوست داشتني
بوده اما الان..........................فقط بتونه رو لبتون
يا تو قلبتون يه چيز روزمزمه كنه............افسوس
اهي از ته دل و باز ياد اوري ثانيه به ثانيه اون خاطره............
.نميدونم اين ترانه ميميرم برات
برام يه جور تداعي دو گانه داره
يه حس خوب از يه خاطره
....كه تو رو بر ميداره
با خودش ميبره به اون ثانيه ها............
و يه اه ه ه ه ه ه و در كنارش يه پرسش
كه چرا؟
.....و گاه افسوس از اينكه كاش ميشد
بعضی دوستی ها را
از نو با اهنگي ديگر نوشت...... 

خیلی سخته که بغض داشته باشی امانخوای کسی بفهمه....................

خیلی سخته که عزیزترین کست بخواد فراموشش کنی.......................

خیلی سخته سالگرد آشنایی باعشقت روبدون حضور خودش جشن بگیری

خیلی سخته که روزتولدت همه بهت تبریک بگن جزاونی که فکرمیکنی به

خاطرش  زنده ای...

 خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر ازدست بدی اما اون بهت بگه:

                                                       نمی خوامت برو ...

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 12:42 توسط محبوب جوووووووون| |

يه روز بهم گفت: "ميخوام باهات دوست باشم؛آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.* 

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام.*

يه روز ديگه بهم گفت: "ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.*

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام. *

يه روز ديگه گفت: "ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه.

بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنها. *

بهش لبخند زدم و گفتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام.*

يه روز تو نامه اش نوشت: "من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.*

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام.*

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت:

"من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام.*

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: "آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام.*

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي  خوشحالم و چيزي كه بيشتر خوشحالم مي كنه

 

اينه كه نمي دونه من هنوز خيلي تنهام.*!!!

 
الو سلام منزل خداست؟......... این منم مزاحمی که آشناست .....هزار دفعه این شماره را دلم


گرفته است .......ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست ........ شما که گفته اید پاسخ سلام واجب


است به ما که می رسد ،.... حساب بنده هایتان جداست؟........ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع


شد ......خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟ ......چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر .....صدای


من چطور؟ .......خوب و صاف و واضح و رساست؟....... اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم ....؟...شنیده ام


که گریه بر تمام دردها شفاست .......دل مرا بخوان به سوی خود ........... که گریه هایم بی صداست

 
به چه قیمت؟؟؟؟؟؟هان؟؟لعنت به این دنیای نامرد.

یه تیکه کاغذ

یه سوال ویه کلمه

بیدار شدم دیدم زندگی تویه دستمه

این شیشه ی عمرو بشکنم یا نه؟؟؟؟؟

یه عقده یه سرکوفت

یه توجیح یه توصیح

یه صفحه دو صفحه

میرم تا ته خط

نگاه میکنم

 

چرا؟

همیشه برام سوال بوده که چرا آدما از همون چیزی  که بدشون میاد سرشون میاد

چراهمیشه میخواییم زود بزرگ شیم ولی به یه سنی که میرسیم میخواییم

کوچیک شیم؟!!

از آدمای دورو بدم میاد

مي گن .......

می گن خدایی وجود داره... یعنی واقعا وجود داره؟ اگه داره کو؟

می گن خدا یکیه ... تو چرا باور می کنی؟

می گن معاد و قیامتی وجود داره... کی راست گفتن که الان بگن؟

می گن این دین بهترین دینه... از کجا معلوم؟!

می گن... 

و خیلی می گن... می گن های دیگه که ریز و درشت دور و برمون ریخته ...

 
 
 
تا آخر عمر بدقول می مونی... 

وقتی یه نفر بهت بدقولی می کنه، نمی تونی بگی که کارش همینه.
ولی وقتی بارها و بارها تکرارش کنه، اون میشه یه آدم بد قول.
لازمه ی بد قول بودن، تکراره، تکرار...


پ.ن۱: گاهی وجود یه نفر انقدر برات با ارزشه، که اگه بدقولی هاش، حرفای دروغش، تمام روحت رو هم اذیت کنه باز هم تو می بخشیش، حتی اگه از درون داغون بشی.
پ.ن۲: ایستادگی و مقاومت هم باید یه هدفی رو دنبال کنه.
پ.ن۳: وقتی بی هدف باشه، میشه ادای آدمای مقاوم رو درآوردن.
پ.ن۴: می بخشم و دیگه نمی خوام ادا در بیارم.

پ.ن بی ربط: باور این که حالم خوبه کمی برام سخته.
پ.ن درونی: توی تمام جسم حس ضعف دارم.

 

هميشه اوني كه اسلحه دستشه حرف آخر رو مي زنه!
حالا این اسلحه می خواد شمشیر باشه یا...

 

پ.ن۱: هميشه قرار نيست زندگي روي يك روال خاص پيش بره!
پ.ن۲: گاهي بعضي آدما با موندنشون دنيات رو مي سازن اما بعضي ها با رفتنشون!
پ.ن۳: كسي كه بخواد بمونه، مياد و مي مونه!
پ.ن۴: اما براي ماندگاري بايد حرفي داشت!
پ.ن۵: يه دوست خوب هيچ وقت نمي خواد ناراحتت كنه!

پ.ن بی ربط: از سكوت خانم ها بايد ترسيد!

 

خدایا! مهربانا ! عزیزا ... معبود من ... معشوق من... منتهای آرزوی من... از ابتدای زندگانی در این دنیا که دور می شوم، یعنی دارم به تو نزدیکتر می شوم، به سوی کسی که سالها گمش می کردم و پیدایم می کرد

خدایا! باز نیمه شب شد و دستم از همه جا کوتاه... یاد تو افتادم! در روشنایی چشمان بیدار و برق نگاه هایی که به سوی تو قطره قطره روی گونه ها می لغزند، دنبال یکی می گردم که همیشه حواسش به من بوده، بهم یاد بده که این عمر دو روزه با همه ی خوشی ها و نا خوشی ها ... فقط دو روزه! همیشه یادم باشه که دو روز در قبال بی نهایت روز هیچه

خدایا! فقط یه خواهش ، این آخریشه... البته برای امشب، عاشق تو شدن چی میخواد؟ یعنی اینقدر دلبسته ی دنیا می شیم که یادمون می ره که خالق دنیا برای چی دنیا رو خلق کرده! زندگی رو برای خودمون و دیگران سخت می کنیم که چی؟

خدایا! خیلی باهات حرف دارم ... باقی حرفام رو برات کامنت خصوصی می کنم، جوابش رو خصوصی بده... 

 

گفت:
هر چند لیلی ام ولی از روی سادگی
در عاشقی به حضرت فرهاد رفته ام...

 

پ.ن۱: تو را چه به فرهاد؛  یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی؛ تو همین یک وجب دیوار فاصله را بردار، من باورت میکنم.
پ.ن۲: هنوز در پي انصاف در رفتارهایش  مي گردم و به بي انصافي مي رسم.

 

  وقتی برای نوشتن نیست

وقتی برای خواندن هم نیست

دیگر حتی وقتی برای ماندن و شنیدن هم نیست

باید رفت

باید رفت به هر جا که ممکن شد

ماندن، پوسیدن است

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم


پس اکنون را که قراری نیست

چاره چیست

باید رفت ...


پ.ن بی ربط: هنوز نمی دونن لطمه ای که دروغ می زنه به مراتب آزاردهنده تر از گفتن حقیقته


نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 8:27 توسط محبوب جوووووووون| |

  1. با خودم گفته بودم می بخشمت ...
    می بخشمت به شرط اینکه دیگر هیچوقت ِ خدا توی لحظه های زندگیم
    نه ببینمت ، نه بشنومت ، نه بخوانمت ... نگفته بودم ؟
    ... گیرم که دلم دلواپس ِ تنهاییت هم شده باشد ... که شده بود ...
    اما تو که خوووب می دانی ... تو که مرا خوووب می شناسی ...
    ... من بر خلاف ِ تو ،  همه چیز را با هم قاطی نمی کنم ...
  2. دل تنگی هام برای تو ، نه که نیست ... نه که تمام شده ... اما برای ِ " تو " ی حالا نیست ...
    برای ِ پسرک ِ دیوانهء آن روزهایی است که رفیق ِ شفیق ِ شبهای ِ دیوانگی من بود ...
    یادت هست لعنتی ؟ ...
    می بینی ؟ هنوز هم احمقانه شووور می شوم وقتی می نویسمت ...
  3.  آآآآخ که چقدددر دلم برای ِ " تو "ی آن روزها تنگ شده ...
    برای ِ " ما " ی آن روزها ...
    برای تکیه کاه ِ محکمی که فکر می کردم همیشهء خدا هست ...
    همیشهء خدا ... هست ... هست ...
  4. کاش توی آن شبهای سرد پر گریه ی من ... جای ِ اینکه لحظه لحظه اش را به فکر های سیاهت برسی ، فقط چند لحظه .... فقط چند لحظه ...
    بی خیال .. بگذریم ...
  5. لپ کلام اینکه : کاش اینقدر بد نمی شدی ...
    کاش اینقددردل سیاه نمی شدی ...
    کاش   ...
    باورم کرده بودی که من دلم همیشهء خدا دلواپس ِ تنهایی هات بوده و هست و خواهد بود ...
    کاش باور کرده بودی که کسی نمی توانست جای ِ تو را برای من بگیرد ...
  6. تو یکی بودی ... یکی هستی .. همیشهء خدا هم همان یکی برایم می مانی ...
    هر چند جایت برای همیشه توی ِ زندگی ِ من خالیست ...
    من دوستت داشتم ... با تک تک ِ ذره های وجودم ...
    نگو که نمی دانستی ... نگو که نمی دانی ...
      اما حیف که خراب کردی ... خودت را ... مرا ... و از همه مهمتر " ما "  را ...
  7. این کلمه ها را تو خوب میفهمی ...
  8. و حالا ... امروز ... و هر روز ...
    من فقط می نویسم ... من هنوز هم فقط می نویسم ... برای ِ دل ِ  مرده ام ...
    بی اینکه فکر کنم وقتی نقطهء اخر را گذاشتم ، کی دلش هزار پاره می شود ...
    کی بغضش می شکند ... کی تلخ می شود ...  و چرا ... 
    تاوانش را هم می دهم ... تاوانش را همیشهء خدا داده ام ...
    از رو هم نمی روم ...
    هنوز هم لبخند می زنم وقتی تک تک کلماتت را می خوانم ... باور کن !
    ... دلم هنوز ...
    .... واااااااااااااااااای از این روزهای خاکستری ....
  9. هزااار بار برایت نوشته ام ... توی روزهایی که دلم خون بود ... روزهایی که خراااب بودم ...
    خااااااک بودم ... اما این اولین باریست که فقط برای تو می نویسم ...
    فقط ... برای تو ...
    مدتهاست کنار امده ام ...
    مدتهاااااست که با تمام آن روزهای ِ سرد ِ و آن پاییز لعنتی کنار آمده ام ... مدتهااااست  ...
    نمی دانم بخشیده امت یا نه ...
    فقط می دانم دیگر دلم نمی خواهد اگر یک روزی ، یک جایی ، سر درد دلم باز شد ...
    تمااااام ِ آن روزها را بکوبم توی صورتت ...
    اما این را هم  نمی دانم که نگاهت می کنم یا نه ...

هرچه بادا باد

وقتی که هیچ مشکلی نیست، آدم های سخت و شکننده عین هم اند و نمیشه اونا رو از

هم تشخیص داد؛ اما همین که یه مشکل پیش میاد، تفاوت اونها آشکار میشه.

اسمانم تیره و تار است

نمیفهمی حال مرا

میخواهم بگریم اما اشک هم خویش را از چشمانم دریغ میکند

چون مبحوسی به زیر اوارم که امید نجاتش نیست

چونان اتشفشانم خاموش

اماداغی گدازه های درد را در درون حس میکنم

میسوزانند از درون مرا

بدنبال روزنی برای فورانند

از برای محبت معنی نیافتم زیرا

با هرکس که خندیدم غمم شد

هرکجا سکوت کردم فریاد شنیدم

هرگاه سنگ صبور شدم  شکستند مرا

دیگر طاقتم نیست نمیدانی حال مرا

حیران و سرگردان بدنبال کنجی برای گریستنم اما..............

نمیدانم چه بگویم

هرکس به فکر خویش است و من غافل .................

اما فردا روز دیگر است

اغازی دوباره

دیگر سکوت نخواهم کرد انگونه میشوم که دیگران با من اند

اری اینگونه خواهم شد هرچه بادا باد

امروز با خودم تمرین می کنم تا صبر و استقامت رو در خودم محک بزنم و بالا ببرم. امروز به

هر قیمتی آرامش خودم رو حفظ می کنم ...

 

درد دل با خداي خودم

امروز دلم بيشتر از هميشه برات تنگ شد و بيشتر از هميشه دوستت داشتم آخه تو همه ي، همه ي اون چيزي که به جرات مي تونم ازت بنويسم، خداي عزيزم امروز دلم يهو به هوات پر کشيد، خودت که مي دوني ديونتم خودت که مي دونی تموم عاشقانه هاي دنيا رو تقديمت مي کنم خودت که مي دوني تنها عشقم خودتي، عزيزم، مهربونم درسته که خيلي وقتا شاکيم خيلي وقتا شکایت می کنم اما ته ته دلمو که نگا کني بازم خودتي خودت و خودت و خودت، شاه بيت غزلهام دوستت دارم، بيشتر از همه دوست دارم، تموم احساساتم تقديم به تو به تو که لايق پرستشي به تو که خداي مهربان مني، خداي مهربونم خودت مي دوني که تا حالا نشده عاشقانه اي رو بخونیم و ياد تو نيفتيم آخه غير تو مگه مي شه عاشق کس ديگه اي هم بود، تو که بزرگي تو که بهم صبر رو ياد دادي تو که هميشه همدم تموم لحظه هاي تنهايم بودي تو که هميشه توي بغلت من و نگه داشتي و نذاشتي دنيا سختيش و بهم نشون بده و بديش و به رخم بکشه، ذهنم هميشه به ياد توئه، آرامش زندگيم، غفلت هاي گاه گاهمو ناديده بگير، از بديهام بگذر و مهربانيت رو نثارم کن و کمکم کن،که من به کمک تو محتاجم خودت يادم دادي بگم الهي و ربي من لي غيرک، خودت يادم دادي اعتراف کنم که ظلمت و نفسي، خودت يادم دادي که عاشقت بشم، و تو بشي زيباترين عشقم، تو بشي صميمي ترين رفيقم، تو بشي همه وجودم که از وجود خودته، الهي حفظم کن از آسيبها و بلاها، از نفرينها و دشمني ها،از کينه ها و حسدها، از بدي ها و پليدي ها و هر چيز آزاردهنده و ناخوشايندي که تو مي داني و من نمي دانم و از ناگواري ها و سياهيها و بهم هر چي سفيدي و پاکي رو بده، خوبي و فراواني رو و عشق خودت رو تو دلم روز به روز زياد و زياد و زياد کن.

ما غیر از تو کسی دیگه را نداریم تو تنها پیشتیبان و تکیه گاه ما هستی .

خدایا به بزرگیت قسم مشکلات ما را حل و ما را به هم برسون. خدایا خودت می دونی که این روزها چقدر دلم تنگه چقدر گریه کردم و ناله و سرمو به بخاطر شکران نعمات تو پایین اوردم و سجده کردم به درگاه تو که تو تنها خالق این جهان هستی. تو خودت عشق را در وجود ما کشتی پس به ما توانایی بده و کمک کن که حاصل زحمات خودمان را برداشت کنیم.

تنهایی

خیلی وقتا آدم احساس میکنه میخواد یه چیزی بگه.... یا شاید هم ازکسی راهنمایی میخواد اما هیچ کس نیست که بخواد به حرفاش گوش کنه! یا بگه باید چی کارکنه تا مشکلاتش حل بشن

شاید اون وقت کسی دوروبرش نیست یا کسی حرفشو نمی فهمه و درکش نمیکنه شاید هم خودش به کسانی که دراطرافش هستند اعتماد نداره

حتما تو هم توی این شرایط گیرافتادی و نمی دونستی به کی بگی یا نتونستی دوستت رو پیدا کنی و ازتنهایی دربیای ولی همیشه حتی توی تاریک ترین لحظه ها توی تنهاترین تنهایی ها توی اعماق قلب همه یه نوری چشمک می زنه و میگه که من همیشه با تو هستم و می تونی به من اعتماد کنی.... هیچوقت تنهات نمی ذارم!

آره.... می تونی بهش اعتماد کنی و اون رو بهترین دوست و همراه خودت بدونی این بهترین راه برای پیدا کردن راهی برای خلاص شدن ازمشکلاته مگه نه؟!

بن بست زندگي!!

امروز يكي از اون روزهايي كه حسابي دلم گرفته - دنياي ما آدما خيلي با هم فرق ميكنه- يكي دنياش اينقد كوچيكه كه حتي خودشم توي دنياش جا نميشه يكي هم اينقد دنياش بزرگه كه هر كسي ميتونه وارد دنياش بشه! 

نميدونم شما هم تا حالا به ۱ جايي رسيديد كه بفهميد اين آخر بد بختيه يا نه ؟!

من دقيقا الان ديگه به اينجا رسيدم (بن بست )اين يعني ديگه آخر بدبختي اين يعني اينكه ديگه هيچ اميدي به زندگي نداري - شايد تا چند مدت قبل تمام مشكلات رو تحمل ميكردم حتي با شور و شوق به اميد اينكه ۱ روز منم مثل همه زندگي ميكنم منم ۱ روز مثل همه ...

اما الان به جايي رسيدم كه بدتر از اين ديگه نيست - ديگه به اندازه ي تمام دنيا هم بهم خوبي بكنن فايده نداره - ديگه نه تو .. نه تو .. نه تو .. حتي خداي تو هم نميتونه منو نجات بده !

تازه فهميدم حرفاتو نبايد حتي به خدا بگي -بايد يا با چشات حرف بزني يا بريزي تو خودت اينقد بريزي تو خودت كه خفه بشي اينقد آروم بسوزي كه هيچكسي نفهمه! راستش من تا الان دقيقا هر چيزي رو كه از خدا ميخواستم عكس اونو بهم داد همه چي ، همه چي از موقعيت هاي درسي و شغلي بگير تا....

تو زندگيت دم از ۱ چيز ديگه ميزني با خدا كلي كل كل ميكني كه اينجوري بشه اما شايد همون اتفاق يا همون چيزو بهت بده اما مي بيني اونجوري كه تو ميخواستي نبوده - اونجوري كه تو انتظارشو داشتي نيس پس با اينكه بهت داده اما .....

بدترين اتفاق زندگي من رخ داد اتفاقي كه تا آخر عمر احساس بدبختي ميكني نه اينكه احساس بدبختي ميكني بدبخت شدي بدبخت هستي !

خيلي از ما ۱ چيزايي رو ميبينيم يا ۱ چيزايي رو مي شنويم كه هيچوقت انتظارشو نداشتيم كه حتي تو خوابم فكر نميكرديم براي ما هم ممكنه از اينجور اتفاقا بيافته!

ديگه بايد عكس اون چيزي كه هستم نشون بدم -ديگه نبايد حرف بزنم و از خواسته ها مو آرزوهام بگم ديگه همه چيز واسه من تموم شد- بايد بر خلاف درونم بگمو بخندم تا كسي ازم چيزي نفهمه  لااقل جلو بقيه خودمو اينجور نشون بدم تا باعث آزار بقيه نشم.

 خدا جونم کم آوردم دیگه - همه فکر میکنن تحملم زیاده اما کدوم آدم کدوم دل میتونه اینهمه.... تحمل کنه-خسته شدم دیگه طاقت هیچی رو ندارم - اگه هم مقابل بدی آدما سکوت میکنم و جوابی نمیدم نه اینکه حرفی ندارم براشون حرفام زیاده - اما بهتره خودم بسوزم دیگه حرفی نزنمو بریزم تو دلم

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 12:50 توسط محبوب جوووووووون| |

 

از خلقتم درمانده ام!

گاهی چندین کیلوگلابی خطوط دستانم را می فشارد و از حمل چندین ساعتی آن٬

 ناتوانم می دارد.

اما اکنون سالهای سال است که بقچه ی خاطراتم را با همه ی امیدها و ناامیدی ها

بر دوشم می کشم و همچنان توانا در برابر آن..

امیدهایی شیرین از فرداهایی که سپری گشتند و به دیروز پیوستند.

خاطراتی که عطرشان ٬فضای دل و فکرم را معطر ساخته است...

عطر بهارنارنج و اقاقیا ٬عطر آب بازی تابستان ٬شله زرد و فرنی ٬نقاشی و

پاستیل ورنگ روغن وهزار عطر خاطره ی دیگر !

گاهی همین خاطرات ابر بهاری دیدگانم را وادار به باریدن وشبنم شان را 

 بر گونه هایم جاری می سازند.

خاطرات تلخ و شیرین!!!

همه و همه با من اند؟!من؟

آری من "با هزاران امید و آرزو.

چه کسی مرا می شناسد؟چه کسی این انسان دو پا را می شناسد ؟

بنده ی خاکی که خوشی و ناخوشی ها روحم را صیقل داده و 

چین و چروک هایم را سوهان کشیده.

گاهی تیز وبرنده ام ساخته و گاهی شفاف و لطیف!

بسته به ظرفیتم در برابر باری است که بر دوش می کشم.

گاهی زلزله ای تکانم نمی دهد و گاهی چیزی نخورده٬ سردی ام می شود!؟

خاصیت انسان دو پا این است:که چه باری بر دوش دارد؟

سبدی از گلابی یا خاطره!

 

به چه ميخندي؟ 
 
به چه میخندی تو؟         به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟                   به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی؟            به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟       به دل ساده ی من که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟

                    خنده دار است.....بخند!

 

چند تا دوسم داري ؟
 
هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد

بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم :

 يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ...

 دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟

ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ...

پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ...

 پس اينو بدون از الان و تا هميشه يکي دوستت دارم

 

خداحافظ 

دير اومدي ...

                           من رفتم  .. !

چطوری ,یکی بهم بگه چطوری به اینا برسم
 
یه جایی برا تنهاییام  میخوام

یه شونه خالی واسه گریه هام میخوام

یه شونه خالی هم واسه بی کسیم میخوام

یه دل صاف واسه تنم میخوام

یه امید واسه نا امیدی هام میخوام

یه ارزوی شدنی واسه ارزو های نشدنیم میخوام

یه حرف واسه سکوتم میخوام

یه لبخند برا صورتم میخوام

یه چشم میخوام که انتظار نداشته باشه

یه عشق میخوام که پایان نداشته باشه

یه گل میخوام که عمرش کوتاه نباشه

یه یخ میخوام که اب نشه

و در اخرم یه شب میخوام که صبح نداشته باشه

میشه بگین چطوری میتونم اینارو پیدا کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 9:36 توسط محبوب جوووووووون| |

 بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم 

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم 

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود 

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش 

را از نگاهش می توان خواند 

کاش برای حرف زدن 

نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود  

کاش قلبها در چهره بود

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد 

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم 

دنیا را ببین... 

بچه بودیم از آسمان باران می آمد 

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن 

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه 

بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم 

بزرگ شدیم تو خلوت


بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست 

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه 

بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم 

بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی


بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن 

بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که 

اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه


کاش هنوزم همه رو 

به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم 


بچه که بودیم اگه با کسی


دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت 

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم 


بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم 

بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه 

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود 

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم


بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم 

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی 

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند 

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس  نمی فهمد 

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت


بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره 

بچه که بودیم بچه بودیم


بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم 

 

پايه هاي لرزان خوشبختي  

اگر شبي من خواب بودم و وقت سفرت فرارسيد يا دلت با رفتن بود، بي خبر برو! مرا بيدار نكن براي

برداشتن هيچ چيز از من اجازه نگير براي اجازه گرفتن بيدارم نكن هرچه مي خواهي بردار و برو بي اجازه!

همه چيز مال تو حتي دلم... بيدارم نكن نامه اي برايم نگذار سفرت را به تعويق نينداز ، همان نيمه شب

كه همه در خوابند بي خبر برو، پيغامي ، حرفي ، نشاني برايم نگذار ، وقتي شهر در خواب است و من ،

برو! هيچ نگو و بي هيچ حرف و نشاني برو اميد آمدنت تنها داراييم را از من مگير و بي خبر برو ، بگذار

چشم هايم به در خشك شوند ، بگذار هر روز خانه را به اميد آمدنت بشويم بروبم و پاكيزه كنم با خبرت ،

 با خبر رفتنت مرگ را به من و اين خانه نده بي خبر برو نگذار رد پايي از تو به جا بماند ، بگذار بيانديشم

 باد تو را برد مثل يك قاصدك فرق تو با قاصدك اين بود كه او پيامبر آرزوست پيام آور آرزوست اما تو خود

آرزويي آرزوي محالم ! بي خبر برو و باز نگرد ، بگذار در آرزويت آسوده بميرم سفر به سلامت...

گریه عشق ...

امشب گريه ميكنم 

گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن.

 برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي.

 امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....

و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم.

دل تنگ...!!!

سفرت بخیر اما... 

  بد نیست اگر خاطرت بماند

   به تعداد خط های سپید جاده ای که در آنی  ،

دلم برایت تنگ می شود!!!

دلتنگی برای یك تكیه گاه ...

تا حالا فكر كردین كه چرا یه مدت توی جاده زندگی با یكی هم مسیر می شین، بعد سر یه دو راهی هر كدوم مسیر تازه ای رو انتخاب میكنید ؟

قطعاً توی این هم مسیری، تنهائی هاتون رو با هم قسمت كردین، شادی هاتون رو هم همینطور. گاهی وقتها هم كه تو راه گم شدین، پناه همدیگه بودین ...

یك وقتهائی كه یكی تون از ادامه راه خسته میشد اون یكی دیگری رو ترغیب میکرد، زیر بال و پرش رو میگرفت و بلندش میكرد، یا اینكه یه جاهائی خسته میشدین اما هر كدوم به عشق همسفری با اون یكی، شونه به شونه با هم راه میرفتین و ادامه می دادین ...

همه چی خوب پیش میره، تا اینجا نقشه زندگی هر دوتون یكی است. اما وقتی میرسین به یه دو راهی، نقشه رو نگاه میكنین، از اینجا به بعد نقشه هاتون با هم فرق داره!

فكر میكنید اگه تو راه بمونین كسی نیست به جلو هولتون بده!

كسی نیست زیر بال و پرتون را بگیره!

یا فكر میكنید اصلا به عشق كی بقیه راه رو برم ؟!

اما گروه دیگه ای هستند كه به خودشون، به حسشون، به درسهائی كه تو این گمراهی گرفتن اعتماد میكنند و سعی میكنند ادامه راه رو با اتكا به نفس بیشتری طی كنند.

اونا یه فرقی دارند و اینه كه میدونند باید از درسهایی كه از همراهشون تا به اینجا گرفتند برای ادامه راهشون استفاده كنند. اونا باور دارند هیچ همراهی بی هدف نیست.

اونا به راهنمای اصلیشون ایمان دارند، اعتقاد دارند كسی بالای سر خودشون و همراهشون هست كه جاده زندگی رو براشون امن میكنه.

پس با خیال راحت به راهشون ادامه میدن.

این دسته باور دارند اون راهی رو كه تا به این جا طی كردند باعث رشدشون شده ...

خیلی جاها دلتنگ همراهشون هستند، اما از كجا معلوم ؟

شاید اون دو تا باید قوی تر بشن، هر كدوم مسیرهای تازه ای رو طی كنند، درسهای جدید یاد بگیرند، آماده بشن تا این درسها رو به یكی دیگه یاد بدن، اون وقت دوباره سر یه دو راهی كه قراره یكی بشه، كنار هم قرار بگیرند و ادامه راه رو با هم طی كنند ...

همه و همه ی این راه ها برای رشد ماست، یه وقتهائی یكی همراه خوبی براتون نمیشه، براتون پشت پا میگیره، یه وقتائی هولتون میده تو چاله و ناخودآگاه یه جاهائی توی تاریكی شب تنهاتون میذاره.

همه اینها قلبتون رو به درد میاره، اما وقتی مسیرتون رو ازش جدا كردین و تو راه جدید قدم میذارین، حواستون رو جمع میكنید، چاله ها رو میبینین، حواستون هست كه توش نیفتین، دقت میكنید كه همه تكیه گاهتون رو به یكی ندین كه اگه یه وقت شونه خالی كنه با مخ زمین بخورین !

اینبار دیگه یاد گرفتین تو تاریكیها از خودتون مراقبت كنید. تجربه هاتون، مثل یه فانوس جلوی پاتون رو روشن میكنه.

حالا میبینین كه چقدر رشد كردین، اون وقت برای اون همراهتون هم دعای خیر میكنین چون میفهمین اونم مربیتون بوده و درسهائی بهتون داده كه حالا به اینجا رسیدین.

درسته !

هر راهی كه تو نقشه زندگیتون مشخص شده هدفی رو تو دلش داره و هر همراهی كه تو این راه كنارتونه، مربی شماست كه درسهای زندگی رو بهتون یاد میده و این شما هستین كه با توکل به خدا و با اتكا به اعتماد به نفس خودتون و با اطمینان به مسیری كه كائنات براتون در نظر گرفته انتخاب میكنین كه تو جاده زندگی قدم بذارین و مسیر تازه زندگیتون رو درست مشخص كنین ...

نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 8:45 توسط محبوب جوووووووون| |

سلام دوستای مهربونم

تولدم مبارک

۲۱ سال پیش یه همچین روزایی من به دنیا اومدم

یعنی ۱/۳/۱۳۶۷

***********************************************************

این کیکم واسه همه ی دوستای مهربونم

نوش جوووووووووووووووووونتون

**************************************************************

امروز تولدم بود - بعضی از دوستام بهم تبریک گفتن اما باز ۱ جور دیگه توقع داشتم اما انگار اونجوری که میخواستم امروز نبود-همیشه احساس میکردم لااقل روز تولدم دوستام واسم ۱ روز استثنایی درست می کنن شاد و خندون-

اما خب امروزم مثل بقیه روزا واسم دلگیر بود-اما خب خیلی خوشحالم که بعضی دوستام یادشون نرفته تولد منو

اینم کیک

جشن که بدون کیک نمیشه

نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت 10:10 توسط محبوب جوووووووون| |

میخوام بخندم . . . بلند بلند

آخه خیلی وقته دیگه خنده هام از ته دل نیست

امشب میخوام ساز مخالف بزنم

آخه همیشه سازمو با آوای دلم کوک میکردم

امشب میخوام سنگدلی پیشه کنم

آخه این روزا همه به فکر خودشونن

آخه همه به فکر خوشبختی خودشون هستن

خانم؟

آقا؟

یه سوالی داشتم. . .

نشونی مهربونی رو بلدید؟؟؟

.

.

.

یه سکوت تلخ . . . یه کم بی محلی سرد

میخوام یه جایی این داستان کهنه و نخ نما رو کات کنم چون به این ایمان رسیدم که زندگی با اون چیزی که من دوستش داشتم خیلی فاصله داره و من تنها هستم . . . تنهای تنها

آدما مثل نسیم صبح میمونن که وقتی میوزن و به صورت آدم دست میکشن از نرمی و لطافتش به وجد میای ولی وقتی میره فقط از اون برات یه تجربه باقی میمونه.

چه خوبه که انقد مردونگی داشته باشیم و با افتخار و خاطره ای خوب از هم یاد کنیم

جدیدا اون احساسات لطیف عاشقانه من تبدیل شدن به یه حرص و عصبانیت ممتد.

دیگه حرفای شیرین نمیتونم بزنم

به نظرت این پایان من و شروع یه من دیگس؟!

 

اینجا کسی منتظر منه؟

اینجا کسی نوشته هامو میخونه؟

ميون اينهمه گل،هيچكس،هيچوقت،نياز كاكتوس به نوازش روجدي نگرفت

 

گاهي وقتا اينقدر دلت گرفته كه نميدوني اسم اين دلتنگي رو چي بذاري

پاي فيلم ميشيني حواست جاي ديگست

پاي اينترنت ميري بهت نميچسبه

مجبور ميشي با توجه به اينكه ساعت از يك نيمه شب گذشته بگيري بخوابي

آخه خوابت نمياد

بازم دلت [...]؟!!

گريه ميكني اينقدر بلند كه مجبور ميشي متكا رو گاز بگيري كه كسي صداتو نشنوه

اينقدر گريه ميكني كه نميفهمي كي خوابت برد

فكر ميكني اگه بيدار شي همه چي خوب ميشه

بيدار ميشي ولي بغض ديشب هنوز تو گلوته

ازت بپرسن چرا چشمات قرمزه مجبوري دروغ بگي ديشب نتونستم بخوابم

نميشه بگي نخواستم بخوابم

اما الان ديگه نميشه

مثل هميشه به اين فكر ميكني كه اگه من تو اين دنيا نبودم چي ميشد؟

بازم مثل هميشه به اين نتيجه ميرسي اگه نبودي هيچ اتفاقي نمي افتاد!

پس چرا هستم؟

و باز فكر هاي احمقانه

ديگراني هستن كه ميخوان باشي. حقشون هم هست.

هر چي فكر ميكني نميفهمي چرا دلت گرفته

شايد هم ميدوني چته ولي به روت نمياري يعني شجاعتشو نداري كه حتي به خودت بگي چرا دلت گرفته س

يه روز ميشي يك روح پر از زخم

بعد ديگه هيچ چيز آرومت نميكنه

هيچ چيز!

براي اون روز نگرانم!

بازم براي فكراي  احمقانه!!!

 

باز هم ثانیه اسم تو رو جار زدند
و دقایق همه امشب به تو تکرار زدند
و سکوتی که در این عربه ها میخوانند نکند در دله تو عشق مرا دار زدند

( مطلب بالا رو یکی از دوستای خوبه وبم(عاشق دلسوخته) انتخاب کردند)

کنار روز آمدنت

قاب تصویر میشوم

و از کنار پنجره

به روزهای دور خود

دوباره خیره میشوم

نگاه کن

به پنجره

به آرزوهای دور من

به روزهای ناتمام

به سرزمین نور من

و من تمام میشوم

کنار جاده ای بلند

و آرزوی لحظه ای

که زود آب میشود

به روی گونه های من

 

 

تا حالا به راز ثانیه ها فکر کردین؟

وقتی که دنیا به کامته، وقتی که همه چی آرومه و سرخوشی،

ثانیه ها هم شادن، همپای شادیت می دون، می رقصن و به سرعت میگذرن!

وقتی که منتظری، نگرانی و ناراحت، وقتی دنیازشته و تحمل دیدنشو نداری،

ثانیه ها تب می کنن، بدحال میشن، و به زور قدم از قدم برمی دارن.

باید التماسشون کنی تا  راه بیفتن و بگذرن! اما رفتن هر کدومشون سالها

طول می کشه!

می بینی !

حتی ثانیه ها هم نگاهشون به ماست!

 

سلام.

لحظه هاتون سرشار از ثانیه های دلپذیر!

نمیدونم چم شده

شبا اصلا خوابم نمیگیره

چشامو که میذارم رو هم همش فکر و خیال میاد سرم

دلم لک زده واسه اینکه سرمو بزارم رو بالش و راحت بخوابم

ولی هر چی سعی می کنم نمیشه

امروزم حال خوبی نداشتم


نمیدونم چرا تا یه خرده حالم خوب میشه یه چیز فورا


بوجود میاد و همه چیو میزنه بهم
 

امروز خیلی خسته ام

گاهی مجبوری اون طوری باشی که نمی خواهی

و این خیلی سخته ......


سخت‌ترين روزهاي زندگي

 خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم و بر روي پرده شب تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم. همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم روز به روز پرده ظاهر شد، يکي مال من يکي از آن خداوند. راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم. در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت. اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود.

روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ........ آنگاه از خدا پرسيدم: خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود و من پذيرفتم زندگي کنم. خواهش ميکنم بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي.
خداوند پاسخ داد: فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت نه حتي براي لحظه اي و من چنين نکردم.
هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي، من بودم که تو را به دوش کشيده بودم

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 1:22 توسط محبوب جوووووووون| |

می دونستی که میری!!! اما یادت رفت، قول داده بودی انقدر دور نشی که نتونم پیدات کنم. خیلی دور نیستی اما دلت انقدر دور شده که اگر هم پیداش کنم دیگه نمی شناسه منو !!!!

نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:35 توسط محبوب جوووووووون| |


 

برایت حرفها دارم

ولی سکوت بدجوری بر من مستولی شده است.

قفل سکوت بر دهانم آویزان شده است و من سرشار از حرفهای نگفته ای هستم که همه و همه از تو می گویند.

قلبم...

آه این قلب آشفته ام

پر از سروده هایی است که همه به تو ختم می شود.

چه کنم با چشمهایم و با نگاهش که ردش می رسد به تو و در لابه لای تمام چیزهای خوب دنیا در پی توست

تا شاید نشانی از سنبل خوبیها بیابد.

برایت حرفها دارم

ولی نمیدانم چرا همین که به تو میرسم همه یادشان می رود که چه وظیفه ای داشتند.

چشمم را شماتت می کنم و می گویم مگر قرار نبود نگاه زیبایش را برایم ضبط کنی تا در بحرانی ترین لحظه های تنهای ام برایم آرامشی باشد عجیب

آه ای چشم

تو هم رفیق نیمه راه بودی

تو چرا به چشمهای زیبای او باختی.

و این چنین مرا رسوای عشقش ساختی

آهای زبان...؟

با تو هم هستم

قرار بود زیباترین حرفها و کلمات را در وصف او بگویی

چه شد که تو هم اینچنین سکوت را پیشه کردی و حرفهای زیبای زبان او را تکرار میکنی و آشفته ای؟

نکند تو هم باختی؟

آه ای رسوا کننده من

ای قلب بیچاره من

تو چرا اینگونه برآشفتی؟

جرم تو از همه سنگین تر است.

قرار بود تو به قلب او را بیایی

چرا او به قلب تو راه یافت؟؟

خدای من

همه مرا تنها گذاشتند در این مسیری که از عشق او سرمستم

در مسیری که به او ختم می شود.

خودم ماندم و خودم و احساساتی که دائم از او می گویند و او را می ستایند.

خداوندا...

در مسیر عشق دستم را بگیر

نگذار که راهم به بیراهه برود

بگذار عاشق او بمانم

حتی اگر این جاده ها مرا به او نرسانند

و آن زمان

من دلخوشم از اینکه

عاشقش بودم

و دلخوش خواهم ماند از اینکه

تا همیشه عاشقش می مانم

نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:18 توسط محبوب جوووووووون| |

دوستای گلم سلام-مرسی از اینکه با من همدرد شدید

بیخیال-فقط ما بعضی وقتااز بعضیاحرفایی رو میشنویم که اصلاانتظارشونداریم حتی می مونیم تو اینکه این آدم چه جورتونست این حرفا رو بزنه!واین خیلی عذاب آوره!

حالا که اومدم میخوام براتون ۱ پست بذارم که که حاله هممون عوض بشه و کلی بخندیم

 

اگه پسرا نبودن: اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟ اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟ اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟ اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟ اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟ اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟ اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟ اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟ اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟ اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟ اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟ اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه) اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟ اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟ اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟ اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟ اگه دخترا نبودن: اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی آینه وامیستاد ؟ اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟ اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟ اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟ اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه) اگه دخترا نبودن کی ناظمی کرد ؟ اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟ اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟ اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟ اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟ اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟ اگه دخترا نبودن کی عزیز بابا بود ؟ اگه دخترا نبودن به کی می گفتن صغری ؟ اگه دخترا نبودن کی مانتوی تنگ می پوشید ؟ اگه بابا ها نبودن: اگه باباها اگه باباها نبودن کی به دخترا می گفت : روسریتو بکش جلو؟ اگه باباها نبودن کی به پسرا پول تو جیبی میداد ؟ اگه باباها نبودن کی قربون صدقه ی دخترا می رفت ؟ اگه باباها نبودن کی از دستپخت مامان ایراد می گرفت ؟ اگه باباها نبودن دخترا کیو وقتی از سرکار میومد بوس می کردن ؟ اگه باباها نبودن کی بچه بی تربیتا رو تنبیه می کرد ؟ اگه باباها نبودن کی بجاش ( این بی ادبی بود فاکتور گرفتمش حالا بعد بچه ها نیایند بگند اله بله جیمبله ) اگه باباها نبودن کی هوو می اورد سر مامانا ؟ اگه باباها نبودن به کی می گفتن زن ذلیل ؟ اگه باباها نبودن بچه ها چطوری الاغ سواری می کردن ؟ اگه باباها نبودن کدوم بچه ای مجبورمی شد شب خودشو بزنه به خواب ؟ اگه باباها نبودن به کی می گفتن پدرسوخته ؟ اگه مامانا نبودن: اگه مامانا نبودن باباها چیکار می کردن ؟ ( دق ) اگه مامانا نبودن تلفن به چه درد می خورد ؟ اگه مامانا نبودن کی به بچه ها یه توپ دارم قلقلیه یاد می داد ؟ اگه مامانا نبودن کی از بچه ها جلو بابا شون دفاع می کرد ؟ اگه مامانا نبودن روزمادر کی بود ؟ اگه مامانا نبودن کی غصه می خورد ؟ اگه مامانا نبودن بچه ننه به کی می گفتن ؟ اگه مامانا نبودن شماهارو کی به دنیا می اورد ؟ اگه مامانا نبودن کی کجا چی کار می کرد ؟ اگه اینترنت نبود: اگه اینترنت نبود کی شصتا اسم داشت ؟ اگه اینترنت نبود کافی نت چی بید ؟ اگه اینترنت نبود علافا چی کار می کردن ؟ اگه اینترنت نبود هکرا با چی ور می رفتن ؟ اگه اینترنت نبود کی ازراه به درمی شد ؟ اگه اینترنت نبود چطوری یه پیرزن 20 سالش می شد ؟ اگه اینترنت نبود کی می تونست دوجنس داشته باشه ؟ اگه اینترنت نبود چی چشم وگوش بچه ها رو باز می کرد ؟ اگه اینترنت نبود چطوری بدونه این که صدات بیاد با بقیه حرف می زدی ؟ اگه اینترنت نبود من این چرت و پرتارو کجا می نوشتم ؟ اگه اینترنت نبود چی بود ؟
 

عشق خام و ناقص ميگه: "من دوست دارم چون بهت نياز دارم"

ولي عشق كامل و پخته ميگه: "بهت نياز دارم چون دوست دارم"

سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه ، اما قلب

حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه...

 

خیلی بدبختم خیلییییییییییییییییییییییییی؟///

دارم میترکم!

آدم بعضی موقع ها ۱ چیزایی می شنوه که دوست داره بمیره اما.......

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 18:43 توسط محبوب جوووووووون| |

من برگشتم.بعد از سالهايي كه از تو دور بودم برگشتم اما اين بار فرق ميكنه خيلي فرق ميكنه،اين بار يه كوله بار پر از گناهم با خودم اوردم كه اگه تو نبخشي من نميدونم چه كارشون كنم؟

خداجونم

چرا گذاشتي انقدر ازت دور بشم؟چراگذاشتي هر لحظه وجودت رو كم تر احساس كنم؟چرا گذاشتي مني كه هميشه انقدر عاشقت بودم حتي دوست نداشته باشم باهات حرف بزنم؟ولي ديگه نميذارم ،نميذارم اشتباهات قبليم تكرار بشن.

كمكم كن خدا جونم،كمكم كن

 

هیس!!!!!!

اگه گریه بزاره مینویسم

کدوم لحظه تورو از من جدا کرد

نگو اصلا نفهمیدی نگو نه

تو بودی اونکه دستامو رها کرد

خودت گفتی خداحافظ تموم شد

منو تو سهممون از عشق این بود

خود تو حرمت عشقو شکستی

بریدی آخر قصه همین بود

اگه مهلت بدی یادت میارم

روزایی رو که بی تو عین شب بود

تموم سهمت از این دنیا عزیزم

بزار یادت بیارم یک وجب بود

بهت دادم تموم آسمونو

خودم ماهت شدم آروم بگیری

حالا ستارها دورت نشستن

منو ابری گذاشتی داری میری

بیا برگرد از این بمبست بی عشق

بزار این قصه اینجوری نباشه

آخه بذر جدایی رو چرا تو؟

چرا دستای تو باید بپاشه

خداحافظ نوشتن کار من نیست

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:5 توسط محبوب جوووووووون| |

بعضی وقتا دلتون بارونی شده؟ آسمون دلتون ابری شده؟ شده اینقد دلتون طوفانی بشه که دوست داشته باشین اون روز آخر عمرتون بود و از همه چیز راحت میشدین؟شده تا حالا عاشق شده باشین اما به عشقتون نرسیده باشین؟ میخوام بدونم تو اون وضعیت چیکار میکنین که اروم میشین  برام بنویسین  خوشحال میشم نظراتتونو ببینم اگه این سنگا جلوی مسیر آب نباشه دیگه صدای آب اینقد قشنگ نیست شاید اگه این سختیا تو مسیر زندگیمون نباشه دیگه زندگی ما هم قشنگ نباشه نمی دونم شاید بعضیا نظرشون غیر این باشه  اما خوشحال میشم ببینم

 امشب آسمون دل من طوفانیه     ابرای دلتنگیم بارونیه

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:58 توسط محبوب جوووووووون| |

براي تويي كه قلبم را شكستي مي نويسم : تويي كه خاطراتت تنها اميد زيستن براي من است « همچنان دوستت دارم » مي دانم كه تو هيچگاه اين جمله را درك نخواهي كرد اما نمي دانم چرا شايد تو هنوز وسعت عشق مرا در نيافته اي شايد تو هنوز نميداني كه من چگونه دوستت دارم يادم مي آيد كه مي گفتي ساده باش حال ساده مي گويم : « دوستت دارم »
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:53 توسط محبوب جوووووووون| |

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:51 توسط محبوب جوووووووون| |

تورو میسپارم به دست اونی که صاحب دنیاست
تادلم نمرده برگرد آخه بی تو خیلی تنهاست
میری اما بدون این دل تنگ میشه برای چشمات
واسه ی گرمی دستات حتی واسه بغض و اشکات

به دنبال خدا نگرد .....
خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ....
لابلای کتاب های کهنه نیست ....
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...
آنجا نیست ....
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی است که شاد می کنی،
در لبخندی است که به لب می نشانی .........
در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....
در قلبیست که برای تو می تپد ....
در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.....


                 خدا در قلبی است که شاد میکنی ....    

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:38 توسط محبوب جوووووووون| |

Design By : Night Melody